روزنوشت یا سالنوشت…
این وبلاگ از روزنوشتی به سالنوشتی تغییر خواهد کرد؛ احتمالاً…
فعلاً که درگیر پروژههای عریض و طویل شرکتایم و کارهای برگزاری کلاسهای تخصّصیامان، زندهایم و گذران میکنیم این ایّامرا…
این وبلاگ از روزنوشتی به سالنوشتی تغییر خواهد کرد؛ احتمالاً…
فعلاً که درگیر پروژههای عریض و طویل شرکتایم و کارهای برگزاری کلاسهای تخصّصیامان، زندهایم و گذران میکنیم این ایّامرا…
یادداشتی از یکی از همکاران سابقام در وبلاگاش خواندم با عنوان «لغوش کنید این ۲۵ بهمن را». برخود وظیفه دانستم تا نکاتی چند را با این همکار (!) سابقام در میان گذارم؛
حضرت مستطاب، جناب آقای علیاصغر خان شفیعیان
۲۵ام بهمن ماه و اعتراضات این روز را کسی علم نکرده و آن حاصل جوشش و فوران آتشفشان دردهای مردم است که اینگونه بروز و ظهور مییابد. آتشفشان خفتهای که سالهاست کمی میغرّد، دودی از خود رها میسازد و باز فرو مینشیند. اینروزها، نه! بهتر است بگویم این ماهها و این ایّام، افول و سقوط اخلاق در جامعه بیداد میکند و بانیان این سقوط، حاکمان و سردمداران آناند.
بد اخلاقیهایی که این ایّام و جفاهایی که این سالها در حق بزرگمردان انقلاب ایران، روا شده است بانیاناش همین حاکمان و حکمفرمایانیاند که امروز بر مسند قدرت تکیه زدهاند. فراموشمان نشود که ۲۵ام بهمن ماه را کسی علم نکرد جز بدرفتاریهای همین غاصبان حق ملّت.
علی جان،
جنبش جاری مردم خاورمیانه، بدون برنامهریزی است و حاصل فاصلهی اکثریّت قریب به اتفاق مردم از حاکمیت؛ امّا هیجانی نیست. که از روی عقل است و درایت. هیجانی بودن آن را گاهی اوقات در بیانها و رفتارهای عدّهای قلیل میشود دید اما نه در تودهی معترضان. این سونامیای که از آن نام بردهای، سیل هولناکی است که میآید و خراب میکند تمامی خانههای ساخته بر آب را. در انقلاب ایران هم از دههی آخر دی ماه که شاه ملعون میهناش را ترک کرد، تا ۲۲ام بهمن ماه، کشورهای همسایه شاهد هیچ تغییری نبودند که تو اکنون انتظار مشاهدهی تغییرات در تونس و مصر را داری با این سرعت. آمریکا هم که وضعیتاش بر همهمان آشکار است. کاری بهغیر از استعمار نکرده اما فرق استکبار و استعمار آمریکا با سایرین، فرق کسانی است که برای مردم خدمت میکنند و از هر کاری که در خدمت به خلق انجام میدهند دستمزد خود را نیز به کناری مینهند با آن ابلهانی که جیب خود را پر میکنند بیآنکه کاری برای خلق خدا و ولینعمتشان ـ به گفته آیتالله خمینی ـ صورت دهند.
علی جان؛
مقدّسنمایی یک شخص نامقدّس توسط کیهان و سایر دوستانات، کار تازهای نیست. تا بوده، سیاق برادر حسینمان همین بوده. رسانههای بیگانهای را هم که از آن یاد کردی، سعی در نمایش واقعیت موجود دارند نه به تصویر کشیدن و فرو کردن و خوراندن خوراک خراب به مردم. دیگر آنکه مردممان را آنقدر بیشعور و بدون قدرت درک و فهم تصوّر کردهای که ماندهاند مستعصل برای پر شدن توسط بیگانگان و اپوزوسیانها؟!
در انقلاب سال ۵۷ هم هیچکس متصوّر نمیشد تا وارث تخت و تاج پهلوی را از نیاوران به زیر کشند و سیوچند سال بعد کوخهایی خراب شوند تا کاخهایی دو صد مجلّلتر در بهارستان و خیابان جامی و حوالی آن پدید آید چه رسد به او او سگانی چون رساییها و شجونیها و رامینها و… . همان انقلابی که در حمایتاش امثال شما با حضور در سالگردش بر آن صحّه گذاشتید.
امثال موسوی و کروبی به زعم شما رادیکال شدند تا حمایتکنند از آرمانهای امام راحل و ناطقنوریها به سکوت نشستند چون هنوز حبّ دنیا دارند و مال و جاه و قدرت. آنها سکوت کردند چون نتوانستند دنیای خود را قربانی آخرت خود کنند. آنها سکوت کردند و اینها هنوز و هنوز به آخرت ایمان دارند و نمیتوانند در مقابل بیعدالتی سکوت کنند و چون کبک سر در زیر برف کنند. امثال خاتمی و هاشمی نیز پروندهشان به زعم دوستان شفیقتان بسته و مهرههای سوخته شدهاند که افسوس بر جفاهایی که در حقشان روا شد.
سونامی خاورمیانه که بیاید دیگر وقت اثبات حق و باطل بودن نیست. وقت بستن و رفتن است. وقت گذاشتن و گذشتن است و چه دیر خواهد شد آن روز بر خودکامگانی که غصب حق رعیت کردهاند.
قبل از رسیدن سیل باید فکر چاره کرد و از این منجلابی که تا به چانه در آن فرو رفتهاند خود را برهانند و دوصد آه از اینکه هنوز که هنوز است احساس نمیکنند عمق فرورفتگی خود را در آن. عزیز دل، شعار بیتفکر و بیاعتقاد هیچگاه عملی نخواهد شد، خواه حواله مرگ و میر به خودکامگان باشد خواه جذب حداکثری و دفع حداقلی. کشف فتنههای تازه نیز از مراتبی است که آقایان بدان نائل شدهاند در این سالهای اخیر. متوهّمانی که فانوس در دست گرفته و در شب تار به دنبال موری سیاه میگردند و انواع و اقسام یافتگان خود را به زنجیر میکشند. این سناریو نیز فردا برای لاریجانیها و قالیبافها و رضاییها نیز از سالها قبل آغاز شده و زمان عملیاتی شدن آن بستگی به میزان اطاعت و کرنش اینها بر مقامات عظما دارد که دیر و زود دارد و سوخت و سوز، هرگز.
نیّت آقایان موسوی و کروبی خیر است و خود نیز بدانآگاهاید. لفظ «سران فتنه» نیز مورد تأیید است که اگر نبود برادر حسین بازجو تاکنون بر مسند کیهان باقی نمانده بود. نظرات آقای شریعتمداری کاملاً با نظرات علمای عظام همسو ست. شکّ به دل خود راه نده برادر. ایشان به دنبال دشمنتراشی نیست. عقدههای درونیاش را وا میگوید و بغض و کینهی سالیان دورش را…
موسوی، خاتمی، کروبی و هاشمی همه یک راه را میپیمایند و آن دفاع از حقّ است و عدالت. یکی چون هاشمی با سیاست یکی به نعل و یکی به میخ پیش میرود، خاتمی شرایط حضور در انتخابات آتی را مطرح میکند، موسوی و کروبی نیز درخواست برگزاری راهپیمایی میدهند و سپس در خانهاشان حصر میشوند، همپای مردم صدمه میبینند و برای ابراز عقیدهشان بها میدهند. موسوی و کروبی نیازی به ابراز وجود ندارند که وجودشان آنقدر بزرگ است که نیازی به این کارها نیست.
طرح راهپیمایی ۲۵ بهمن اشتباه نبود تنها هوشمندانه نبود. آقایان هاشمی و خاتمی در حال رایزنی و لابی کردن و مفاهمه نیز نبودند برادر که اگر این تکیه زدگان بر کرسی بیخبری از حقّ و عدل آنها را به پای میز مفاهمه میکشانند بدین معنیاست که آنها را به عنوان صاحبان قدرت نفوذ در دل مردم پذیرفتهاند و این کار از امثال آنها بعید است و بس عجیب. زندانیان سیاسی نیز در حال آزاد شدن نبودند حضرت آقا که اگر اخبار را میخواندی در مییافتی که ناصری را گرفتهاند، فرزند بهشتی را گرفتهاند و دیگران و دیگران را نیز هم. این فضای رعب و وحشت، فضایی نیست که بهیکباره باز شود عزیز دل. شرکت کردن و فراخوان برای راهپیمایی سالگرد پیروزی انقلابی که روزی آرمان بود، از سوی این دو نفر تکرار وقایع و پرداخت هزینهی سنگینی بود که روز قدس سال گذشته و سالگرد همین انقلاب اسلامی در سال پیش، از سوی مردم بیگناه پرداخته شد. آنها از انقلاب رد نشدهاند، برخی به ظاهر انقلابیون آنها را به زیر گرفته و از رویشان عبور کردهاند. همانها که انقلاب را نیز به فضاحت کشاندند و آرمانهای ملّت را فدای حبّ جاه و تکاثرشان قرار دادند.
علیاصغر جان، خلاصه میکنم عریضه را و میاندیشم به آن استعفای عریض و طویلت از ایسنا که در روزنامه «روز»ی که با حمایت بیگانگان هدایت میشد منتشر کردی و سپس حضورت در ستاد موسوی؛ و هیچگاه تصور هم نمی کردم که صحبتهای برادران کارشناس تا این حد تأثیرگذار بوده باشد و اینقدر عقایدت را عوض کرده باشد…
والسلام
در حال خواندن زندگینامهی دکتر سیدحسین فاطمی، جوانترین وزیر امور خارجه ایران تاکنون بودم در ویکیپدیا. نکاتی جالب در آن متن وجود داشت که دچار پارادوکس مفهومی ـ تاریخیام کرد. و اما آن نکات؛
۱٫ دکتر محمد مصدق، بارها گفته است که ملّی شدن صنعت نفت را مدیون دکتر فاطمی است و فاطمی نخستین فردی بوده که پیشنهاد ملّی شدن صنعت نفت را مطرح کرده است.
۲٫ با استناد به اسناد تاریخی، دکتر فاطمی، پس از تصدّی وزارت امور خارجه و در پی انتشار اسنادی، دستور تعطیلی سفارت انگلستان را در ایران صادر کرده و این موضوع و در پی آن پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت،سرویسهای امنیتی انگلیسی را برای از میان برداشتن او به فکر وا داشته است.
۳٫ فاطمی با فعالیتهای وطن دوستانه و مخالفت پیگیرش با محمدرضا پهلوی، شاه ایران را نیز به دشمنان خود میافزاید.
۴٫ روزولت و سام فال؛ حمایت خود را از اعدام فاطمی به شاه اعلام میکنند.
۵٫ سوء قصدهای پیدر پی به جان دکتر فاطمی بینتیجه میماند تا بالاخره او را دستگیر و در یک دادگاه نظامی غیرعلنی به اعدام محکوم میکنند.
۶٫ یکی از افرادی که سوءقصد نافرجامی را به جان دکتر فاطمی، ترتیب میدهد شخصی است افراطی و از اعضای گروهک تندرو فدائیان اسلام. و این شخص کسی نیست جز؛ محمدعبدخدایی.
۷٫ هنوز یکی از پرترددترین خیابانها و میادین تهران به نام دکتر حسین فاطمی است و از اون جالبتر اینکه این آدم (!) ـ یعنی محمد عبدخدایی ـ راست راست داره تو این مملکت راه میره، تو جلسات هفتگی انصارحزبالله و جامعه اسلامی اصناف و بازار تهران شرکت میکنه و هر حرف مفتی رو میزنه.
و خلاصهی کلماتی که این پارادوکس را بهوجود میآره؛ محمدرضا پهلوی، انگلیس، عبدخدایی، انصار حزبالله.
دیشب، افطار را میهمان همکاران قدیمیام در ایسنا بودم. دوستانی که مدتها بود ندیده بودمشان. دیداری تازه کردیم و تمام دوستان قدیمی نگران دوست قدیمی تری بودیم که مدتی است بی خبرمان گذاشته است. سلامتی اش را از خدا طلب میکنم…
و عصر امروز نیز خبری خواندم از وخامت حال صادق خرازی. دیپلماتی که هر بار او را می دیدم معنای واقعی یک دیپلمات را حس میکردم. مردی که صداقت، اعتقاد و خلوص ش را به ایران در جبهه های جنگ به اثبات رسانده بود و در عرصه های بین المللی نیز تمامی تلاش اش را به کار بست برای اعتلای نام ایران… و اکنون به اثر استنشاق همان مواد شمییایی که در جبهه های جنگ تنفس کرده بود، در بیمارستان به سر می برد. صادق خرازی را اولین بار وقتی از نزدیک دیدم که به دفتر موسویان آمده بود تا با دوست قدیمی اش دیدار تازه کند و ساعتی را با او بود. صدای خنده هایشان هنوز در گوشم است…
برای سلامتی و طول عمرش دعا میکنم… شما نیز؛
امشب جشن تولّد علی تاجرنیا بود و میهمان خانواده اش بودیم در این شب. دومین سالی که علی تولدش را در اوین است و خانواده اش بدون او کیک جشن تولدش را میخورند…
در مراسم امشب دوستانی را دیدم که مدت ها ندیده بودمشان. سعید شریعتی، هادی حیدری، محمدجواد مظفر، دکتر هادی خانیکی، دکتر مهدی خزعلی، دکتر عبدالله رمضان زاده، دکتر نعیمی پور و شیخ اصلاحات مهدی کروبی…
شب خوب و به یاد ماندنی بود… به امید آزادی تمامی زندانیان سیاسی…
استاد کارو لوکس، پدر هوش مصنوعی و رباتیک ایران، به خاک سپرده شد و قلب هواداران بیشمارش را به درد آورد.
کارولوکس را از نزدیک ندیده بودم؛ اما همیشه و همیشه آرزوی دیدارش را داشتم. آنقدر از هوش، علم و مهربانیاش شنیده بودم که دیوانهوار در حسرت دیدارش ماندم. چه آنروزهایی که امیرعباس کرمی، استاد ساختمان دادهها، ذخیره و بازیابی و چندین درس دیگرم در دانشگاه از او میگفت و چه آن زمان که از رضا و محمد که درگیر پروژهی دانشگاهشان بودند به راهنمایی کارو لوکس به دنبال فرصتی بودم برای دیدار با استاد.
و این آرزویی بود که با مرگ استاد، از میان رفت…
روحش شاد
در همین رابطه:
چند وقته که دلم شدیداً هوس «بیات ترک » رو کرده. قطعهای که سالهاست دلم میخواسته بتونم خودم بزنمش. قطعهای که هر وقت با حامد بودیم، ازش میخواستم برام بزنه. الآن مدتهاست که نه حامد رو دیدم و نه تونستم خودم یاد بگیرم این قطعهرو.